ديدن و ناديدنش بود به نزديك خلق * گه چو جمال يقين گه چو خيال گمان
از بر ايوان ماه بارگهى بود خوب * ساكن او خواجهيى فاضل نيكوبيان
وز بر آن بارگاه بزمگهى بود خوش * حوروشى اندرو غيرت حور جنان
وز بر آن بزمگاه نوبتى خسروى * همچو قضا كامكار همچو قدر كامران
وز بر او مسندى خوابگه خواجهاى * كوست به تأثير سعد صورت و معنى جان
وز بر آن خوابگاه طارم پيرى خسيس * همچو امل دوربين همچو اجل جانستان
گشت ز سيارگان رتبت او بيش از آنك * بام خداوند را هست به شب پاسبان
بدر سپهر كرم صدر كرام عجم * صاحب سيف و قلم فخر زمين و زمان
مكرم دريا نوال صفدر بدخواه مال * خواجهء گيتىگشاى صاحب خسرونشان
لفظ گهربار او غيرت ابر بهار * دست زرافشان او طعنهء باد خزان
تا خبر بأس او در ملكوت اوفتاد * سبحهء روح الامين نيست بجز الامان
دشمن تو كى بود با تو برابر به جاه * شير علم كى بود همسر شير ژيان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 770
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٧٠