دندانهء هر قصرى پندى دهدت نونو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون * گامى دوسه بر ما نه اشكى دوسه هم بفشان
از نوحهء جغد الحق ماييم به دردسر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان
ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما * بر قصر ستمكاران گويى چه رسد خذلان
گويى كه نگون كردست ايوان فلكوش را * حكم فلك گردان يا حكم فلكگردان
بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه مىگريد * خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان
اين هست همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ديوار نگارستان
اين هست همان درگه كاو را ز شهان بودى * ديلم ملك بابل هند و شه تركستان
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شهمات شده نعمان
مست است زمين زيراك خوردست بهجاى مى * در كاس سر هرمز خون دل نوشروان
بس پند كه بود آنگه در تاج سرش پيدا * صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان
كسرى و ترنج زر پرويز و به زرين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 768
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٧٦٨