مدت سى سال شد كه از سر اخلاص * زنده همىداشتم وفاى صفاهان
مدح دو فاروق دين چگونه كنم من * صدر و جمال آن دو مقتداى صفاهان
كعبه عبادت ستاى من شد از ايراك * ديد مرا مكرمتستاى صفاهان
كعبه مرا رشوه داد شقهء سبزش * تا ننهم مكه را وراى صفاهان
اينهمه كردم به رايگان نه بر آن طمع * كاخر زر يابم از عطاى صفاهان
ديو رجيم آنكه بود دزد بيانم * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان
اهل صفاهان مرا بدى ز چه گويند * من چه بدى كردهام بهجاى صفاهان
دست و زبانش چرا نداد بريدن * محتسب شرع و پيشواى صفاهان
جرم ز شاگرد پس عتاب بر استاد * اينت بد استاد اصدقاى صفاهان
اين مگر آن حكم باژگونه مصر است * آرى مصر است روستاى صفاهان
داد صفاهان از ابتدام كدورت * گرچه صفا باشد ابتداى صفاهان
سيب صفاهان الف فزود در اول * تا خورم آسيب جانگزاى صفاهان
گرچه صفاهان جزاى من به بدى كرد * هم به نكويى كنم جزاى صفاهان
خطه شروان كه نامدار به من شد * گر به خرابى رسد بقاى صفاهان
در مراجعت از مكه معظمه و ورود به مداين و ديدن آثار ايوان كسرى فرموده است
هان اى دل عبرتبين از ديده نگه كن هان * ايوان مداين را آيينه عبرت دان
يكره ز ره دجله منزل به مداين كن * وز ديده دو يم دجله بر خاك مداين ران
از آتش حسرت بين گريان جگر دجله * خود آب شنيدستى كاتش كندش بريان
تا سلسلهء ايوان بگسست مداين را * در سلسله شد دجله چون سلسله شد پيچان