پرويز به هر بزمى زرين تره گستردى * كردى ز بساط در زرين تره را بستان
پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گو * زرّين تره كو برگو رو كم تركوا برخوان
گفتى كه كجا رفتند آن تاجوران اينك * زيشان شكم خاكست آبستن جاويدان
خون دل شيرينست اين مى كه دهد رزبان * ز آب و گل پرويز است اين خم كه نهد دهقان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيدابرو وين مام سيهپستان
در مدح خاقان كبير شروانشاه
دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان * گشت ز سير شهاب روى هوا پرسنان
داد به گيتى ظلام سايهء خاك سياه * يافت ز انجم فروغ انجمن كهكشان
شام مشعبد نمود حقهء ماه و به لعب * مهرهء زرين مهر كرد نهان در دهان
چون سپر زر مهر گشت نهان زير خاك * ناچخ سيمين ماه كرد پديد آسمان
مطرد سرخ شفق روى هوا كرد شق * پيكر جرم هلال گشت پديد از ميان
راست چو از آينه عكس خيال پرى * گاه همىشد پديد گاه همىشد نهان