به راغ آهو و سبزه چو عاشق و معشوق * به باغ بلبل و گلبن چو خسرو و شيرين
اگرنه تيغ على بود در ميانهء ابر * ز لاله دشت چرا گشت چون صف صفين
معطرست هواى چمن به نافهء مشك * مرصع است لباس دمن به در ثمين
هواى راغ همى خرمى دهد تعليم * جمال باغ همى عاشقى كند تلقين
نه واله است چرا ماند باد سرگردان * نه عاشق است چرا گشت آب رخ پرچين
صبا ز برگ گل افكند بر چمن بستر * سر بنفشه همى زان طلب كند بالين
هرآنچه در صفت از وعظ واعظان ديار * از آن بهشت شنيدى ازين بهشت ببين
ز سرو سايهء طوبى ز باغبان رضوان * ز باد نافهء مشك و ز باده ماء معين
و له ايضا
نبيد روشن و آواى رود و روى چو ماه * موكلان صبوحند بامداد پگاه
از اين سه دانه درافتند عاشقان در دام * وز اين سه فتنهگرايند عاقلان به گناه
ز باد نام نهادند باده را يعنى * چو باد صبح دميدن گرفت باده بخواه
بخواه آنكه ترا بيند آفتاب از شرق * ستاره بر كف و پيش تو ساقيان چو ماه
سپيدهدم چو برآمد چو باد صبح دميد * نبيد روشن و روى چو ماه و زلف سياه
ور آفتاب نه روشن بود نبايد كرد * ز حرمت رخ ساقى در آفتاب نگاه
چنين دقيقهء نيكو نگه نداند داشت * جز آفتاب بزرگان و تاج دولت شاه
ز قدر او به بلندى كمند هفت اختر * هرآينه عدد پنج كمتر از پنجاه
به دو شريف بود ار چه نادر است سخن * به سر عزيز بود گرچه فاخر است كلاه
چه فايده است فلك را ز قهر كردن من * چه راحتست به بيجاده از ربودن كاه
درين نياز به جود تو التجا كردم * بود نزول مسافر به نزد آب و گياه
چو بخت يار نباشد جفا كند ايام * چو شير بسته بماند غلو كند روباه