بسوز خرمن انديشه را كه در نوروز * صبا همى ز بر گل ز گل كند خرمن
اگر به روز نديدى بر آسمان پروين * به بوستان گذر و در نگر به شاخ سمن
گل سفيد و مى لعل در چمن گويى * يكى سهيل يمن شد يكى عقيق يمن
پر از زبرجد سبزست دشت را چادر * پر از جواهر لعلست كوه را دامن
به خون خضاب كه كرده است لاله را رخسار * اگر در ابر بهارى نبوده ديدهء من
مگر خزينهء بهمن در ابر بهمن بود * كه از گريستن چشم ابر در بهمن
ز گونهگونه بدائع ز نوعنوع طرف * شده است طرف چمن چون خزينهء بهمن
ز گل ميانهء باغ و ز لاله دامن راغ * پر از چراغ و پر از مشعلست بىروغن
اگرنه خاطر من شد به مدح سيد شرق * چراست شاخ گل نو به غنچه آبستن
جلال آل پيمبر على بن جعفر * كه ذات كامل او چون عليست در هر فن
به عزم خدمت او جاى جست در تن جان * به نظم مدحت او فخر كرد بر جان تن
خداى عز و جل در دهان نهاد زبان * از آنكه رهگذر مدحت تو بود دهن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1177
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٧٧