با تو به بزرگى نبود جز تو برابر * دانند بزرگان كه نه چون صبح بود شام
گويند كه نمام نكونام نباشد * كلك تو نكونام چرا آمد و نمام
بىآلت رفتار رسانندهء اخبار * بىقوت گفتار گزارندهء پيغام
گر روشن ازو شد فلك دولت و دانش * در آب و گل تيره چرا باشد مادام
درين قصيده التزام عدم الف و را نموده
قد من شد چو دو زلف بخم دوست بخم * دل من شد چو دو چشم دژم دوست دژم
دل دژم گشتم و قد چفته و زينگونه شود * ديده چون چشم دژم بيند و زلفين بخم
دل من وقف لب و چشم صنم گشت و خوشست * كيست كو دل نكند وقف لب و چشم صنم
سبب لهو و غمم زلف و لبش گشت و كه ديد * مشك و مى كو سبب لهو شد و موجب غم
سخنش هست به تلخى سبب وحشت دل * دهنش هست به تنگى سبب دهشت دم
به دو لعلست همه خوبى و كشى و خوشى * به نگين بود همه مملكت و دولت جم
قطب فضل و فلك دولت و مجموع علوم * قبلهء همت و فتنهء نعم و دشمن لم