ثنا دليل بود بر بقاى ذكر جميل * كرا كند كه ثنا را سخى خرد به ثمن
چو ذكر و شكر نه حاصل كند چه خاك و چه زر * چو نام مرد نه باقى بود چه مرد و چه زن
اگرنه آنكه پى كشتن عدوت بود * ز عشق بخشش تو جمله زر شود آهن
چو بحر گشت زمين از هواى لؤلؤ بار * چو روم گشت چمن از صباى ديبا تن
قباى سبز سهى سرو بين و باده طلب * ز آفتاب قباپوش و سرو سيمذقن
هميشه تا شكن زلف دلبران باشد * مباد جز همه در پشت دشمنانت شكن
و له ايضا
اى ترا مملكت حسن شده زير نگين * نيست چون صورت شيرين تو صورت در چين
وصف رخسار و لب تو به شكر كردم و ماه * ماه روشن شد ازين شادى و شكر شيرين
گرنه باغى و نه گردون ز چه معنيست بگو * با تو از هر دو نشان و اثر اى ماه زمين
قامتت سرو و رخت لاله و چشمت نرگس * عارضت زهره و چهره مه و دندان پروين
لب نوشين تو كوثر شد و روى تو بهشت * سايهء زلف تو طوبى شد و تو حور العين