گر در نگرم هيچ در آن عارض چون ماه * ديده دمدم همچو سپهر از همه اندام
گويى ز نخست آنكه همه حرف و سخن ساخت * از قد وى و پشت من آراست الف لام
در بادهء لعل از لب نوشينش نشانيست * زين است كه پيوسته بود در كف من جام
همواره دلم خانهء عشقست و روا باد * هرچند كش از آتش و آب است در و بام
گويند كه هر چيز بهنگام بود خوش * اى عشق چه چيزى كه خوشى در همه هنگام
برهان همه آل نبى صدر شريعت * صدر همه اولاد على صاحب صمصام
دولت به وى آراسته چون ملك به انصاف * ملت به وى افروخته چون چرخ به اجرام
آنجا كه نخواهد نكند دست قدر كار * وانجا كه نگويد ننهد پاى قضا گام
بر جدّ تو گر نام نبوت نشدى ختم * جز بر تو پس از وى بسزا نامدى اين نام
ضرغام كند عقل حساب همه سادات * روباه كند سرزنش كين تو ضرغام
گر عقد كند پرورش مهر تو روباه * از نام تو خنصر بود از غير تو ابهام
در جز تو نباشد شرف و قدر تو هرگز * زيرا نبود مرتبت وحى در الهام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1174
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٧٤