بلبل نكند بر رخ گل نوحه و زارى * زان گونه كه من بىرخ تو ناله و غلغل
بر مشك رسد زلف ترا ناز و تكبر * بر ماه رود روى ترا كبر و تطاول
زان زلف برانگيخته از سلسله عنبر * زان روى در آويخته از سنبله سنبل
طبعم همه پرمشك شود گاه تفكر * مغزم همه پرماه شود گاه تخيل
نه جنس تو بينند به خوبى و لطيفى * نه مثل خداوند به توفيق و تفضل
هم كنيت و هم خلق نبى صاحب معراج * هم نسبت و هم نام وصى صاحب دلدل
بعضى است ز پيغمبر و جزويست ز حيدر * آن جزو كه دارد شرف و منزلت كل
اى بندهء خاك قدمت انفس و آفاق * اى چاكر نوك قلمت شعر و ترسل
اجرام فلك را به هواى تو تقرب * اوتاد زمين را به ثناى تو توسل
رفعت ز جلال تو برد انجم و افلاك * نسبت به خصال تو كند مشك و قرنفل
كس را ز تو و خدمت تو چاره نباشد * چونان كه درين قافيه از باب تفعل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1170
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٧٠