مدحت او روائح ارواح * مجلس او حدايق احداق
سال و مه بر صحيفهء ايام * خرد و جان همىكنند اطلاق
مدح او بالغدو و الآصال * شكر او بالعشى و الاشراق
در سخن صاحبى على التحقيق * در سخا حاتمى على الاطلاق
نگسلد همچو روزى از حيوان * صلهء تو ز اهل استحقاق
گرچه شد بر تو عمر من نفقه * سود من كردم اندرين انفاق
ايضا
زمانه از همگان بر من است مستولى * كه نزد او همه حق منست مستهلك
از آنكه معتقد مرتضى و فاطمهام * كزين حصول درج باشد و خلاص درك
ز روزگار به رنجم ز دوستان محروم * چو مرتضى ز خلافت چو فاطمه ز فدك
سپهر پير به من آن كند كه اهل خرد * هزار عيب كنند ار چنان كند كودك
و له ايضا
جز با لب نوشين تو نوشم نشود مل * جز با رخ رنگين تو رنگم ندهد گل
هرگه كه تأمل كنم از روى و لب تو * در چشم من و جان من آيند گل و مل
جانا چو لبت لاله نكارند به گرگان * ماها چو رخت سيب نيارند ز آمل
از سيب مرا بىرخ خوب تو تبرّا * با لاله مرا بىلب لعل تو تعلل
تا عارض تو طوق برآورد چو قمرى * عشق تو به من شوق درآورد چو بلبل