اگرچه بر دل تنگم الم رسيد ز عشق * به مدح سيد شرقم امان رسد ز الم
شود ز همت او گر شود ستاره خجل * خورد به نعمت او گر خورد زمانه قسم
جماعتى كه ازيشان به رنج بودى خلق * ز بهر قصد ستم كرده خويش را رستم
چو گرگ ساخته از كاروان گله رمه * چو شير داشته از سنگهاى خاره اجم
طريقشان همه چون كيش كافران مظلم * حصارشان همه چون دين مؤمنان محكم
به نام تو بتوان بود و بود نتوانند * نظير تو به رسوم و عديل تو به شيم
نه هست هيچ بنا را متانت كعبه * نه هست هيچ چهى را مثابت زمزم
به مرتبت چو سر شاخ كى بود بن شاخ * به منزلت چو لب يار كى بود لب يم
مباد بزم تو خالى ز ناله و زارى * يكى ز زارى زير و يكى ز نالهء بم
در مدح سيد ابو القاسم على بن حسين قدامه موسوى
بستد ز من آن پستهدهن دل به دو بادام * از پسته و بادام كه سازد به ازو دام
تا بنگرد اين ديده بر آن روى چو خورشيد * چون چرخ نبينند مرا ساعتى آرام