گردون معانى ز دلش يافته دوران * خورشيد مكارم ز كفش يافته مطلع
اى گوهر آزادگى و تاج كريمى * در روضهء فضلت فضلا را همه مرتع
و له ايضا
درين برف و سرما چه چيزست لايق * شراب مروّق رفيق موافق
حريف موافق شراب مروّق * لطيف است هر روز و هروقت لايق
يكى بادهيى خواه چون روى عذرا * درين ابر گرينده چون چشم وامق
گر از برف چون روز شد چهرهء شب * يكى آتشافروز چون صبح صادق
چو كس مطلع نيست بر راز گردون * چه زاهد چه مصلح چه مفسد چه فاسق
بيار آن شرابى به پاكى و لعلى * چو رخسار معشوق و چون چشم عاشق
اگر گل برفت و شقايق نيامد * مى لعل و آتش گلست و شقايق
ز نطق ار فروماند بلبل من اينك * چو بلبل به مدح خداوند ناطق
ولى النعم صدر احرار عالم * امين ممالك گزين خلايق
فزاينده اندر معالى معانى * گشاينده اندر مكارم دقايق
به دو تازه گشته رسوم اوايل * وزو زنده مانده علوم حقايق
ايا آفتابى كه مر همتت را * نجوم ثواقب طناب سرادق
تو متبوعى و جز تو در فضل تابع * تو مسبوقى و جز تو در جود لاحق
به ايمان به قرآن به زمزم به كعبه * به رب المغارب به رب المشارق
كه مدح تو گويم به پيدا و پنهان * سپاس تو جويم به مخلوق و خالق
ز من بنده كفران نعمت نيايد * كه از بعد يزدان تو بوديم رازق
به مدح تو دارم هميشه تعلق * ز غير تو دارم گسسته علايق
و ليكن تو در حق من بنده اكنون * چنان نيستى چون به ايام سابق
به توفيق بىحد و تشريف بىمر * به اكرام فايض به انعام واثق