قدش چو سرو و فرازش ز مشك و گل خرمن * رخش چو ماه و به گردش دو زلف چون زنجير
بهجاى سبزه و صحرا نگارخانهء خوش * بهجاى لالهء خود روى لاله رنگ عصير
بهجاى قمرى خوش ناله نغمهء مطرب * بهجاى بلبل دستان زننده نالهء زير
و له ايضا
چه حلقههاست بدان زلف تابدار اندر * چه غمزههاست بدان چشم پرخمار اندر
ز غمزههاى تباهى به هوش و عقل اندر * ز حلقههاش سياهى به قير و قار اندر
چه قندهاست بدان لب كه لب همىخايند * بتان ز حسرت آن لب به قندهار اندر
نگارخانهء چين پيش چشم من باشد * چو بنگرم به رخ و زلف آن نگار اندر
بخار آب رخ آبدار او خط اوست * بخور عنبر سارا بدان بخار اندر
شگفتى از دلم آيد كه چون همىسازد * قرار خويش بدان زلف بىقرار اندر
سه بوسه زان لب همچون شكر شكار كنم * كه هست راحت روحم بدان شكار اندر
شمار بوسه به صد از لبان چون شكرش * غلط كنم كه غلط به بدان شمار اندر