ثبات كوه در حلمش سخاى بحر در طبعش * نسيم مشك در خلقش نعيم خلد بر خوانش
اگرچه با ستمگاران نياميزند جان و دل * مرا آرام جان آمد سر زلف پريشانش
و له ايضا
نخرّد كس بلاى جان و زلفين بلاجويش * بلاى جان من گشته است و من از جان خريدارش
رخ رنگينش بزاز است و عطارش خط مشكين * عناى من ز بزازش عذاب من ز عطارش
اگر رخسار او باشد شفاى درد بيماران * چرا بر روى او بهتر نگردد چشم بيمارش
جمال ماه و نور مهر و فر باغ و رنگ گل * همه در چشم من باشند ليكن وقت ديدارش
به وقت عاشقى بر تن لباس خويشتندارى * به عيارى همىدارم ز چشم شوخ عيارش
ز دلتنگى برون آيم گرم تنگ شكر بخشد * به يك بوسه لب شيرين دلبند شكربارش
ز رفتارش به باز اندر نشاط كبك بازآيد * كه باز از كبك نشناسد چو بيند گاه رفتارش
و له ايضا
چو ديد ديده بر آن روى آبدار آتش * دويد بر سرم از عشق آن نگار آتش