مرا تا ترا ديدم اندر دو ديده * تو گفتى برسته است كشمير و كشمر
ستاره است رخشنده رويت همانا * كه ماهت پدر بود و خورشيد مادر
و له ايضا
اگر نديدهاى از مشك پيش لاله سپر * همىنگر بهسوى آن دو زلف لاله سپر
نديده كس كه ز هيچ آتشى بنفشه دمد * از آتش رخ او چون دمد بنفشهء تر
اگر شگفت بود لالهء شكفته به دى * بنفشهيى كه ز آتش دمد شگفتىتر
خطش بنفشه و از شرم آن بنفشه همى * بنفشهء چمن و باغ برنيارد سر
بدان بنفشه فزايد جمال باغ و بهار * بدين بنفشه فزايد جمال شمس و قمر
گر آن بنفشه همىدون ز خاك رويد و آب * بنفشهء رخ او از گلش بود بستر
از آن دو لاله كه بشكفت بر دو عارض او * جمال را خطر افزود و حسن را زيور
وزين بنفشه كه بر عارض رخش بدميد * از آتش دل من بر فلك رسيد شرر
و له ايضا
خمار داد سرم را به چشم نيمخمار * ز من ببرد به زلفين بىقرار قرار
اگر ز مى لب و رخسار او نسب دارد * چرا كه در دل من جاى ساخته است خمار
اگر به تير همى قد او كنون ماند * چرا شده است قد من دونيمه چون سوفار
كمان نكرد كس از تير و كرد دلبر من * به تير هجران قد مرا كمان كردار
مرا به ناله كشد خويشتن كشيدن او * ولى به وقت كشيدن كمان بنالد زار
ز نور عارض او گرچه نار دارم بهر * مرا خوشست كه بارى به نور ماند نار
به نار اگر دو رخ آبدار او ماند * چرا سرشك من آمد به رنگ دانهء نار
ز سيم زر نتوان كرد وين بديعتر است * كه كرد سيمعذارش چو زر مرا رخسار
به نزد خلق گرامىتر است زر از سيم * چرا كه زر مرا رد كند به سيم عذار
شب است زلفش و روزم به زلف او ماند * شبم ز حسرت آن شب شريك روز شمار
اگر نديد كسى آفتاب را در شب * شبش چگونه گرفت آفتاب را به كنار