هميشه در سر زلفت مجاورند سه چيز * يكى شكنج و دويم حلقه و سيم چنبر
لطافت از دو لب تو ربودهاند سه آب * يكى حيات و دويم زمزم و سيم كوثر
ببوى خوش ز دو زلفت سه چيز بهره برند * يكى نسيم و دويم نافه و سيم مجمر
بجادوى بربودى ز ماه و حور و پرى * يكى جمال و دويم چهره و سيم پيكر
هزار بنده سزندت به قدّ و عارض و روى * يكى چو سرو و دويم چون گل و سيم چو قمر
مرا سه چيز ببخش از دو لب به يك بوسه * يكى عقيق و دويم پسته و سيم شكر
روان و جان و دل من ز عشق تو شدهاند * يكى ذليل و دويم عاجز و سيم مضطر
تن من است و سرين و ميان تو به صفت * يكى نحيف و دويم فربه و سيم لاغر
مرا چو ديده و جان و دلست ديدارت * يكى عزيز و دويم لايق و سيم درخور
سه چيز يافت جهان از لقاى حضرت مير * يكى بها و دويم صفوت و سيم مفخر
رئيس شرق على تحفهء سه عرق شريف * يكى رسول و دويم حيدر و سيم جعفر
ز پشت آنكه قوى كرد پشت دين به سه چيز * يكى حنين و دوم خندق و سيم خيبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1153
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٥٣