به ملك و قوّت و لشكر غلام او زيبند * يكى قباد و دويم بهمن و سيم نوذر
سه آلتند به ميدان غلام بازوى او * يكى حسام و دوم نيزه و سيم خنجر
سه نام داد خدايش براى نصرت دين * يكى معزّ و دوم خسرو و سيم سنجر
همى نظاره كنندت ستارگان به سه چيز * يكى شكوه و دويم هيبت و سيم منظر
به خدمت آمدت اينك بهار با سه لباس * يكى حرير و دويم سندس و سيم عبقر
پر از شكوفه و شاخ گل است روى زمين * يكى سپيد و دويم احمر و سيم اخضر
ز باد و خاك خجالت گرفتهاند سه جاى * يكى تتار و دويم تبت و سيم ششتر
گل شكفته و باغ بهار و باد صبا * يكى بهشت و دويم بتكده سيم بتگر
جدا مباد ز بزمت درين بهار سه چيز * يكى نگار و دوم باده و سيم ساغر
زمانه و فلك و اخترت به روز و به شب * يكى غلام و دوم بنده و سيم چاكر
حمايت و كرم و حفظ كردگار ترا * يكى حصار و دوم جوشن و سيم مغفر
و له ايضا
بت سرو قدى و سرو سمنبر * نگار سخنگوى و ماه سخنور
قد و عارض تست شمشاد و لاله * لب و بوسهء تست ياقوت و شكّر
سرين تو و عشق من هر دو فربه * ميان تو و صبر من هر دو لاغر
من از پاى تا سر ز عشقم مركّب * تو از پاى تا سر ز حسنى مصوّر
هوا گردد از عكس رويت منقّش * صبا گردد از بوى زلفت معطّر
بگريم ز زلفت بنالم ز چشمت * كه نالد ز نرگس كه گريد ز عنبر
ز شيرينلب تو مرا نيست سيرى * كه را سيرى آيد ز ياقوت احمر
به طوبى و كوثر رسيدم ز وصلت * كه زلف و لب تست طوبى و كوثر
به دفتر همى وصف زلفت نوشتم * پر از نافهء مشك شد روى دفتر
به عبهر دو چشم ترا باز بستم * همه جادوى اندرآمد به عبهر
مكن عزم لشكر بمان راى رفتن * بنه خود و جوشن بده جام و ساغر
بر آن تن چه درخور بود بار جوشن * بر آن لب چه لايق بود ذكر شكر