وهم و چشمم هر زمان از عشق آن ياقوت و سرو * سرو كارد در دل و ياقوت بارد در كنار
يكزمان اى سرو سيمين با قدح نزد من آى * تا مى از عكس لبت ياقوت گردد آبدار
مدح عالى خوان و مى نوش اى صنم تا چشم خلق * سرو بيند مدحخوان ياقوت بيند مىگسار
تا ز دست سرو سيمين مى خورد ياقوترنگ * صدر عالى سيد الشرق آسمان افتخار
آفتاب مجد مجد الدّين ابو القاسم على * در زمين چون آسمان بر هر مرادى كامگار
آسمان از عزم او گردد همىگرد زمين * آفتاب از حزم او تابد همى بر روزگار
زان كند تأثير طبع آفتاب و آسمان * سنگ را ياقوت سرخ و خاك را زرّ عيار
تيره با راى منيرش سست با عزم قويش * آفتاب نورمند و آسمان استوار
گر نتابد آفتاب و گر نماند آسمان * روى و راى او بس است از هر دو ما را يادگار
مركب عاليش خنگ آسمان آمد به سير * آفتابست او از آن بر آسمان باشد سوار
و له أيضا فى مدح السيد الاجل ابو القاسم على بن حسين موسوى
ز نايبان رخ و چشم و زلفت اى دلبر * يكى گلست و دويم نرگس و سيم عنبر