تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1143

مساهمون:

ص١١٤٣

ايضا

نه يكى روز ز وصل تو نشان يافته‌ام * نه يكى شب ز فراق تو امان يافته‌ام به دو جو بر من اگر هر دوجهان كم گردد * چون ترا يافته‌ام هر دوجهان يافته‌ام

287 صندلى غزنوى

حكيمى بوده حكمت‌مآب و نديمى شيرين خطاب محمد عوفى صاحب كتاب لبّ الالباب وى را به كمالات ستوده و تمجيد نموده زياده از حالش خبرى ندارم از اشعار اوست .
اى خراميده ز پيشم با بناگوشى چو سيم * با خطى در گرد سيم از مشك سارا آمده من چو جوزا در ميان جان كمر عشق ترا * تو چو زهره گشته راجع سوى جوزا آمده همچو گل نازك چو ريحان خرم از من رفته باز * همچو نرگس شوخ و همچون لاله رعنا آمده آتش اندر سنگ خارا گشته خاكستر مزاج * آتشين تيغ تو چون در سنگ خارا آمده

و له

جانا ز رخت نمىگريزد چشمم * نقش دگرى نمىپذيرد چشمم اين تشنهء ديدار تو غرقست در آب * ترسم كه در آب تشنه ميرد چشمم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1143 | رضا قليخان هدايت