چنان گردد از هيبت آن روز عالم * كه ماده شود در رحم بچهء نر
نهنگ از نهيب سر تيغت آن دم * كشفوار در سينه پنهان كند سر
چو گردد امل را حسام تو قاطع * چو گردد اجل را خدنگ تو رهبر
پر از جسم بىجان شود روى ميدان * پر از جان بىجسم گردون اخضر
كند تيغ تو گر نكردند پنهان * بر افلاك هر پيكرى را دو پيكر
به نيزه صلابت ربايى ز آهن * به خنجر حرارت ببرّى ز آذر
الا تا بود بر فلك هفت كوكب * الا تا بود بر زمين هفت كشور
ترا باد اين هفت كشور مسلّم * ترا باد اين هفت اخضر مسخّر
و له ايضا
تيغ ار نه جرم گوهر خود سفته مىكند * الماس چيست ريخته بر پرنيان تيغ
اشكال پاى مور و نشان پر مگس * پيدا چراست بر رخ چون ضيمران تيغ
و له
اى سحابى كز تو باشد آب و آتش را نشان * آب تو آتشفروز و آتش تو آبسان
بحر ديدارى و ليكن پر ز مرواريد بحر * آسمان گونى و ليكن پركواكب آسمان
چون برآيى همچو روح از قالب خود بىدريغ * باز با روحى كنى در قالب ديگر قران
ارغوان رويد ترا از چهرهء نيلوفرى * كس نديد است اينكه نيلوفر برآرد ارغوان
گوهر اندر آب پنهان باشد و آب از پرند * بر خلاف آن بود آب تو در گوهر نهان