در مدح سيد اجل اكرم اعظم رئيس خراسان ابو القاسم على بن حسين جعفر بن قدامه موسوى
سرو سيمينى و بار سرو سيمين آفتاب * جفت لاله ماه دارى جفت نسرين آفتاب
آفتاب و ماه جفت لاله و نسرين كه ديد * يا كسى ديده است بار سرو سيمين آفتاب
هيچكس را نيست جز زلفين دلبند تو را * چون بخواهد خفت بستر ماه و بالين آفتاب
خسرو خوبانى و شيرين اگر بودى چو تو * خاك بوسيدى به منت پيش شيرين آفتاب
زين زين و زينت مجلس تويى در رزم و بزم * ماهى اندر مجلس شاهى و بر زين آفتاب
آفتاب از رخ پديد آرى و پروين از دهان * كى بود جايى كه پيدا گشت پروين آفتاب
گر به چين نقاش چين را لعبتى بودى چو تو * جاودان باروى پرچين بودى از چين آفتاب
سيد السادات مجد الدّين ابو القاسم على * كز علو چرخ است وز دل ماه وز دين آفتاب
حرمت آن را كه باشد همتش بر آسمان * آسمان را از كواكب ساخت آذين آفتاب
از كسوف آفت نبيند وز غروب ايمن شود * گر ز رايش يابد اندر سير تلقين آفتاب
گر مصور صورت و راى ترا صورت كند * باشد از قدر و ضيا آن آسمان اين آفتاب
چرخ رابع زان همىگويد مر اين صدر ترا * كاندرو بيند همى چشم جهانبين آفتاب