فى اتحاد اهل الجذب و المحبه
عاشق بسوى معشوق زنجير همىدرد * ديوانه همىگردد تدبير همىدرّد
تقصير كجا گنجد در گرم رو عاشق * كز آتش عشق او تقصير همىدرّد
تا حال جوان چبود كان آتش پرحدّت * درّاعهء تقوى را بر پير همىدرّد
صد پردهء در پرده گر باشد در چشمى * ابروى كمان شكلش از تير همىدرّد
مرغ دل هر عاشق كز بيضه برون آيد * از چنگل تعجيلش تاخير همىدرّد
اين عالم چون قيرست پاى همه بگرفته * چون آتش عشق آمد اين قير همىدرّد
شمس الحق تبريزى هم خسرو هم ميرست * پيراهن هر صبرى زان مير همىدرّد
فى شكر الورود
مىرسد يوسف مصرى همه اقرار دهيد * مىخرامد چو دو صد تنگ شكربار دهيد
جان بر آن عشق سپاريد و همه روح شويد * وز پى صدقه از آن رنگ به گلزار دهيد
جمع رندان و حريفان همه يكرنگ شويد * گروىها بستانيد و به بازار دهيد
تا كه از كفر و زايمان بنماند اثرى * يك قدح پر ز مى عشق به كفّار دهيد