در صفت مشايخ و اولياء الله گويد
هله هشدار كه در شهر دوسه طرارند * كه به تدبير كله از سر مه بردارند
دوسه رندند كه هشياردل و سرمستند * كه فلك را به يكى عربده در چرخ آرند
سردهانند كه تا سر ندهى سر ندهند * ساقيانند كه انگور نمىافشارند
يار آن صورت غيبند كه جان طالب اوست * همچو چشم خوش او خيرهكش و عيارند
صورتىاند ولى دشمن صورتهايند * دوجهانند ولى از دوجهان بيزارند
همچو شيران بدرانند و به لب مىخندند * دشمن يكديگرند و به حقيقت يارند
خودفروشانه يكى با دگرى در جنگند * ليك چون وانگرى متفق و يك كارند
همچو خورشيد همهء روز نظر مىبخشند * مثل ماه و ستاره همهشب سيارند
دلبرانند كه دل برندهد بىبرشان * سرورانند كه بيرون ز سر و دستارند
مردمى كن برو از خدمتشان مردم شو * زانكه اين مردم ديگر همه مردمخوارند
فى النصيحة و الموعظه
دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد * به زير آن درختى رو كه آن گلهاى تر دارد