رباعيات
آن دوست كه عهد دوستدارى بشكست * مىرفت و منش گرفته دامان در دست
مىگفت كه بعد ازين به خوابم بينى * پنداشت كه بعد ازين مرا خوابى هست
* * *
گويند مرا كز پى آن سرو بلند * انگشتنماى خلق بودن تا چند
بىفايده پندم مده اى دانشمند * من خود نروم كه مىبرندم به كمند
* * *
اى كاش نكردمى نگاه از ديده * بر دل نزدى عشق تو راه از ديده
تقصير ز دل بود و گناه از ديده * آه از دل و صد هزار آه از ديده
* * *
اى كاش كه مردم آن صنم ديدندى * يا گفتن جانفزاش بشنيدندى
تا بىدل و بىقرار گرديدندى * بر گريهء همچو من نخنديدندى
* * * مخفى نيست كه جناب شيخ را در همه فنون سخن خاصه در غزل عاشقانه طرزيست خاص اگرچه فصحاى قديم در عنوان مدايح غزلهاى شيرين دارند كه اكنون تغزل خوانند و پس تخلص به مدح ممدوح كنند جناب شيخ بغزل كفايت فرموده چنان كه گفته :
دعوى عشق حرامست بر آن بيهدهگوى * كه چو ده بيت غزل گفت مديح آغازد
مرحبا همت سعدى و سخنگويى او * كه ز معشوق به ممدوح نمىپردازد
لهذا اگرچه تمام غزلياتش منتخب است و كلياتش مشتهر و ليكن چون درين كتاب نمىگنجد ناچار بعضى از غزلياتش تيمنا تحرير يافت .
غزليات
اى نفس خرم باد صبا * از بر يار آمدهاى مرحبا
قافلهء شب چه شنيدى ز صبح * مرغ سليمان چه خبر از سبا
از در صلح آمدهاى يا خلاف * با قدم خوف روم يا رجا