و له ايضا
توانگرى نه به مالست پيش اهل كمال * كه مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال
من آنچه شرط بلاغست با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
نصيحت همه عالم چو باد در قفس است * به گوش مردم نادان چو آب در غربال
مكن به چشم ارادت نگاه در دنيا * كه پشت مار به نقش است و زهر او قتال
نه آفتاب وجود ضعيف انسان را * كه آفتاب فلك را ضرورتست زوال
رهى نمىبرم و چارهيى نمىدانم * مگر محبت مردان مستقيم احوال
بود كه صدرنشينان بارگاه قبول * نظر كنند به بيچارگان صفنعال
و له أيضا فى المديحه
ميان عرصهء شيراز تا به چند آخر * پياده باشم و ديگر پيادگان فرزين
چو بيدبن كه تناور شود به پنجه سال * به پنج روز به بالاش بررود يقطين
هميشه خاتم اقبال در نگين تو باد * بعون ايزد و در چشم دشمنانت نگين
حزين و تشنه حسودان دولتت همهسال * تو گوش داده بر آواز مطربان حزين
مباد دشمنت اندر جهان و گر باشد * به زندگانى در سجن و مرده در سجين
هزار سال جلالى بقاى عمر تو باد * شهور آنهمه ارديبهشت و فروردين
در مدح سلطان فرموده
در بهشت گشادند بر جهان ناگاه * خدا به چشم عنايت به خلق كرد نگاه
اميد بسته برآمد صباح خير دميد * بدور دولت سلجوق شاه سلغر شاه
زمانه بر سر آنست اگر خطايى كرد * كه بعد ازين همه طاعت كند بعذر گناه