و له ايضا
كدام باغ به ديدار دوستان ماند * كسى بهشت نگويد به بوستان ماند
گل دو روى بيك روى با تو دعوى كرد * دگر رخش ز خجالت به زعفران ماند
كجاست آنكه به انگشت مىنمود هلال * كز ابروان تو انگشت در دهان ماند
اگر تو روى به هم دركشى چو نافهء مشك * گمان مدار كه بوى خوشت نهان ماند
و له أيضا رحمه الله
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
آفرين باد بر آنكس كه خداوند دلست * دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
اينهمه نقش عجب بر دروديوار وجود * هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
آدمىزاده اگر در طرب آيد چه عجب * سرو در باغ به رقص آمده و بيد و چنار
ژاله بر لاله فرود آمده نزديك سحر * راست چون عارض گلگون عرق كردهء يار
ارغوان ريخته بر صفحهء خضراى چمن * همچنانست كه بر تختهء ديبا دينار
اين هنوز اول آثار جهانافروز است * باش تا خيمه زند دولت نيسان و ايار
عقل عاجز شده از خوشهء زرين عنب * فهم قاصر شده در حقهء ياقوت انار
تا نه تاريك شود سايهء انبوه درخت * زير هر شاخ چراغى بنهد از گل نار
سيب را هر طرفى داده طبيعت رنگى * هم بر آنگونه كه گلگونه كند روى نگار
گو نظر باز كن و خلقت نارنج ببين * اى كه باور نكنى فى الشجر الاخضر نار
در نصيحت و موعظه و حكمت گويد :
بس بگرديد و بگردد روزگار * دل به دنيا در نبندد هوشيار
اينكه در شهنامهها آوردهاند * رستم و رويينهتن اسفنديار
تا بدانند اين خداوندان ملك * كز بسى خلق است دنيا يادگار
اى كه وقتى نطفه بودى در رحم * وقت ديگر طفل بودى شيرخوار
مدتى بالا گرفتى تا بلوغ * سرو بالايى شدى سيمين عذار