قوى قوايم و فربه سرين و چيده ميان * دراز گردن و آهخته گوش و گرد شكم
به پيشم اندر راهى و وادى و دشتى * درشت و صعب و سيه چون شعار و كفر و ظلم
و له ايضا
چتر او زينت همىسازد چو اجسام از لباس * فضل او قوت همىگيرد چو ارواح از نسيم
روى او در چشم ما همچون درر اندر صدف * نام او در شعر ما همچون گليم اندر گليم
آب نظمش از گران رفتن بگريد بر فرات * آتش خشمش ز دلسوزى بخندد بر جحيم
لعنت دين است گوش بدسگالش را نصيب * لعبت چين است چشك نيكخواهش را نديم
نور داد وجود او تا عكس بر گيتى فكند * جور چون دين شد غريب و بخل چون دون شد لئيم
سيم بخشد شاعران را همتش بىگفتگو * دوست دارد زايران را دولتش بىترس و بيم
و له ايضا
كى باشد كاين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم
با روى نهفتگان دل يكدم * در پردهء غيب عشقها بازم
كش در چمن رسول بخرامم * خوش در حرم خداى بگرازم
اين چار غريب ناموافق را * خوشنود بهسوى خانهها تازم
اين بام و سراى بىوفايان را * از شحنهء شش عوان بپردازم