و له
اى لعل تو رازدار گوهر * اى جزع تو نقشبند عبهر
دل خستهء غمزهء تو بادام * پروردهء پستهء تو شكر
در ماه تو طوطى كمانكش * بر سرو تو زنگى زرهور
از طرهء تو شكستگى ماند * بر صفحهء دل چو نقش مسطر
در خون دلم ز اشك تا حلق * از آرزوى لبت چو ساغر
من قصائده
چون خيمه زد شهنشه سياره در حمل * شد باز روح ناميه را نوبت عمل
نزديك شد كه باز عروسان باغ را * مشاطهء صبا كند از پرنيان حلل
بند قباى غنچه گشايد دم صبا * نقش نسيج لاله كند خانهء ازل
در پردههاى راست سرايند بلبلان * هر ساعتى به روى غزالان گل غزل
از فيض ژاله جام بلورين شود حباب * وز رنگ لاله كأس عقيقين شود وحل
از ذرههاى خاك كه برخيزد از صبا * گردد بياض ديدهء اجرام مكتحل
از قطرههاى خون و دل و چشم عاشقان * بندد به باغ شاخ گل ارغوان كلل
زنده شود زمين ز نسيم صبا چنانك * شمع سيادت از گهر سيد اجل
تا زاب زر نويسد اخبار جاه او * زر را كند به آب حيات آفتاب حل
و له ايضا
حبذا آن هلال آتشفام * كه ز نقصان شود هميشه تمام
چه هلالى كه بر بياض سحر * به گه سير مىنمايد شام
همچو برقست شكل او چه عجب * كه به سردركشد لباس غمام
از پى صيد طايران سخن * به سر از مشك سوده بافد دام
آب رويينتنان برد به زبان * صف رستمدلان درد به پيام
از نهانخانهء ضمير ملوك * دو زبانست از آن بود ناكام