در ريش برآوردن غلام خود گفته
تاختن آورد بر بتان ختن ريش * باز نگردد به مكر و حيله و فن ريش
آه و دريغا كه خيرهخيره سيه كرد * عارض آن ماه روى سيمذقن ريش
تنگ دلم كان نگار تنگ دهان را * تنگ درآمد بگرد تنگ دهن ريش
گرد بناگوش آن نگارين بگرفت * جاى شكنگير زلف توبه شكنريش
و له
اى سرخ بادسار ستونوار سختسر * با سرخى طبرخون با سختى زرنگ
با زور پيل مستى و با سهم شير نر * با شكل اژدهايى و با هيبت نهنگ
سنگى و بر سر تو شكافيست چشمهوار * آب حيات قطرهزنان از شكاف سنگ
و له ايضا
وصال آن صنم سرو قد سيماندام * ز شرع گشت به من بر به روز روزه حرام
غلام شرع به بايد ببودن از بن گوش * چنين ببايد بودن به پيش شرع ، غلام
فكند بايدم از حرمت مه روزه * طعام شام به صبح و طعام صبح به شام
چنان به وسوسه افتد دلم ز بهر وصال * كه در نماز ندانم ركوع راز قيام
گه نماز تراويح در ركوع و سجود * ندامت آيدم از كردههاى بدفرجام
بروشنايى قنديل بشمرم صفصف * همه معاصى خود را كه چند بود و كدام
به هر نمازى در وقت اولين تكبير * درين خيال درم تا به آخرين سلام
بلاى من همه زين كير سهمناك من است * كه مى تباه كند بر من اينچنين ايام
و له ايضا
اى مهوشان تنگ قباى پر از فسون * گشتيم از جفاى شما سست و سرنگون