و له
تيرى بودم به زخم چون شمشيرا * در معركهء مصاف همچون شيرا
و اكنون حركت نمىكند تا ديرا * وا ويلا وا مصيبتا وا تيرا
و له
شه را غلطى سخت عظيم افتادست * در حق كسى كه او ز ناكس زادست
كز ده عمل شهر نه آن را دادست * كز نه تن شهر ده تن او را يادست
* * *
گويى كه ز تير خويش لافت نرسد * زين گونه سخنهاى گزافت نرسد
سر پيش من آر و ساعتى صابر باش * تا شانه زنم اگر به نافت نرسد
به جهت پسر خود كه شعر مىگفته گفته است :
اى دزد هجا و مدح ديوان پدر * گويى كه شدم سوار ميدان پدر
من رستم شعرم و تو سهراب منى * از خنجر من جان نبرى جان پدر
و له
به چشم شوخ شطرنجى و آن رخسار گلرنگش * به مرز دلكش بزمش خهى آن غنچهء تنگش
برآويزد ازار از ميخ گنگ افشار چون كردى * به سوراخ اندرون ميخى و كردى دنبه آونگش
صفات روى آن كودك چه گويم من كه آن كودك * همه لطف است و زيبايى ز پايش تا شتالنگش
ندانم تا چه خواهد شد بسان مست كاندر ده * نگويد عه اگر با پاى بفشارد خر غنگش