شنيده ار كسى كز سنگ سيم آيد همى بيرون * ز بهر سيم ورزيدن خوش آمد بوق چون سنگش
مرا سنگى است سيمانداز همچون دستهء چنگى * كشم تا سيم بستاند به دستش باشد و چنگش
261 سيفى نيشابورى
و هو حكيم على بن احمد در نظم و نثر قولش سيف قاطع و نظمش بدر ساطع بوده و مداحى سلطان تكش خوارزمشاه مىنموده در صنايع و بدائع شعرى مهارت كلى داشته و از اشعار مصنوعهء مطبوعه مىگفته محمد عوفى گفته نثرى نوشته كه مناسب ارسال عاشق و معشوق به يكديگر است علىاىحال از اشعار او منتخب و برگزيده شده است .
از قصايد اوست در هر مصرعى از اشعار اين قصيده ملتزم سيم و سنگ شده است
اى نگار سنگدل اى لعبت سيمين عذار * مهر تو اندر دلم چون سيم در سنگ استوار
من چو سنگم صلب در عهد و تو چون سيمى ولى * همچو سيم از سنگ ناگاهم برفتى از كنار
من تو را جويم به سيم و تو مرا رانى به سنگ * رحم سنگ و عهد سيم از تست گويى يادگار
آخر اى سنگيندل سيمين بر نامهربان * همچو سيمم با تو صافى همچو سنگم بردبار
رحم كن بنگر به بىسيمى و بىسنگى من * كى بماند سيم و سنگم با قمر كرده قمار