چو يوسف نيست كز قحطم رهاند * چه ابن يامين مرا و چه يهودا
در ابخازيان اينك گشاده * حريم روميان آنك مهيا
روم ناقوس بوسم زين تحكم * شوم زنار بندم زين تعدا
دبيرستان نهم در هيكل روم * كنم آيين مطران را مطرا
و گر حرمت ندارندم به ابخاز * كنم زانجا به راه روم مبدا
گشايم راز لاهوت از تفرد * نمايم ساز ناسوت از هيولا
كشيشان را كشش بينى و كوشش * به تعليم چو من قسيس دانا
به قسطنطين برند از نوك كلكم * حنوط و غاليه موتى و احيا
سه اقنوم و سه قرقف را به برهان * بگويم مختصر شرح موفا
چگونه گفت عيسى بر سر دار * كه آهنگ پدر دارم به بالا
و گر قيصر سگالد راز زردشت * كنم زنده رسوم زند و استا
بگويم كان چه زند است و چه آتش * كزو پازند و زند آمد مسما
به قسطاسى بسنجم راز مؤبد * كه جو سنگش بود قسطاى لوقا
بس اى خاقانى از سوداى فاسد * كه شيطان مىكند تلقين سودا
رفيق دون چه انديشد به عيسى * وزير بد چه آموزد به دارا
و له ايضا
زد نفس سربهمهر صبح ملمع نقاب * خيمهء روحانيون گشت معنبر طناب
شد گهر اندر گهر صفحهء تيغ سحر * شد گره اندر گره حلقه درع سحاب
بال فروكوفت مرغ مرغ طرب گشت دل * بانگ برآورد كوس كوس سفر كوفت خواب