چون تو طمع از جهان بريدى * دانى كه همه جهان كريمند
* * *
مهتران جهان همه ببردند * مرگ را سر همىفروكردند
از هزارانهزار نعمت و جاه * روز آخر يكى كفن بردند
* * *
روى به محراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز
ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز
در مرثيه فوت شيخ شهيد بلخى گفته است
كاروان شهيد رفت از پيش * وان ما رفته گير و مىانديش
از شمار دو چشم يكتن كم * وز شمار خرد هزاران بيش
و له
مى لعل پيش آر و پيش من آى * به يك دست جام و به يك دست چنگ
از آن مى مرا ده كه از عكس او * چو ياقوت گردد به فرسنگ سنگ
زان مى كه گر سرشكى از وى چكد به نيل * صدسال مست باشد از بوى آن نهنگ
آهو به دشت گر بخورد قطرهاى از آن * غرنده شير گردد و ننديشد از پلنگ
در صفت كلك گفته
لنگ رونده است و گوش نى و سخنياب * كنگ فصيح است و چشم نى و جهانبين
تيزى شمشير دارد و روش مار * كالبد عاشقان و گونهء غمگين