تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
چون تو طمع از جهان بريدى * دانى كه همه جهان كريمند
* * *
مهتران جهان همه ببردند * مرگ را سر همىفروكردند از هزاران‌هزار نعمت و جاه * روز آخر يكى كفن بردند
* * *
روى به محراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز

در مرثيه فوت شيخ شهيد بلخى گفته است

كاروان شهيد رفت از پيش * وان ما رفته گير و مىانديش از شمار دو چشم يك‌تن كم * وز شمار خرد هزاران بيش

و له

مى لعل پيش آر و پيش من آى * به يك دست جام و به يك دست چنگ از آن مى مرا ده كه از عكس او * چو ياقوت گردد به فرسنگ سنگ زان مى كه گر سرشكى از وى چكد به نيل * صدسال مست باشد از بوى آن نهنگ آهو به دشت گر بخورد قطره‌اى از آن * غرنده شير گردد و ننديشد از پلنگ

در صفت كلك گفته

لنگ رونده است و گوش نى و سخن‌ياب * كنگ فصيح است و چشم نى و جهان‌بين تيزى شمشير دارد و روش مار * كالبد عاشقان و گونهء غمگين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 884 | رضا قليخان هدايت