بر چراغ رخت خيره زهره و پروين * بر شراب لبت شيره كوثر و تسنيم
در مدح علاء الدّين اتسز
چه حيله سازم كز من گسست يار سلام * چه چاره ورزم كز من بريد دوست پيام
بريده گشت و گسستهدل از برم تا دوست * بريده كرد پيام و گسسته كرد سلام
گرفت دامن من هجر نابرآورده * هنوز سر ز گريبان وصل دوست تمام
بسان پسته دلتنگ من شكافته شد * ز تير غمزهء آن چشمهاى چون بادام
دو زلف اوست چو دام و دل منست چو صيد * چگونه باشد آرام صيد را در دام
دريغ باشد در دست روزگار مقيم * دلم كه كرد در او مدح شهريار مقام
علاى دولت و دين پادشاه عالىراى * كه كار دولت او را ز راى اوست نظام
و له ايضا
طاير عدل ترا صحن زمين زير جناح * ناظر صدر ترا سطح فلك زير قدم
مدح اخلاق شريف تست تسبيح فرق * خاك درگاه رفيع تست محراب امم