چيست فلك شكل او چگونه به كردار * كيست مديرش وزين مدار چه حاصل
وين كرهء گل به زير چرخ چه باشد * بر زبرش وحش و طير ساخته منزل
گر تو نگويى مرا بپرس كه بر من * هيچ نماندست از علوم تو مشكل
جرم فلك از بسيط آمد و شكلش * دايره كردار و مركزش كرهء گل
عقل مدير وى است و داند اين حال * هركه بود با روان روشن و عاقل
حاصل دورش وجود هرچه به گيتى است * اينهمه كون و فساد را شده قابل
اينهمه را آفريدگار خدايست * لميزل و لايزال و منعم و مفضل
فعلى بس محكم است گيتى و باشد * فعل به حكم دليل حكمت فاعل
ظل خدايست بر سر همه گيتى * خسرو حق شهريار عالم عادل
و له ايضا
تويى كه دل به تو كردند عاشقان تسليم * سليم باشد اگر دل به تو دهند سليم
يكى منم كه گرم صد هزار جان باشد * به جان تو كه كنم جمله را به تو تسليم
ز طلعت تو به خورشيد دادهاند فروغ * ز طرهء تو به فردوس بردهاند نسيم
چو زر و سيم شدستم به روى و موى از آنك * مگر فريفته گردى يكى به زر و به سيم
ز ماه و ماهى بگذشت آه من پى آنك * برخ چو ماه تمامى به بر چو ماهى شيم
قديم عهدم در دوستى وفاى ترا * تبه مكن به جفا عهد دوستان قديم
تراست حشمت جم در ميان اهل كمال * كه زلف تست چو جيم و دهان تست چو ميم