شها به نظم سخن طبع من چنان سبك است * كه در مقابلهء آن بود گران آتش
مراست آب لطافت مطيع آتش طبع * كه ديد آب بر او گشته مهربان آتش
شده است لفظ مرا بنده بىخلاف گهر * شده است طبع مرا سخره بىگمان آتش
هميشه تا كه فروزد به باغ و راغ بهار * ز برگ لاله و از شاخ ارغوان آتش
بر اهل عالم فانى خدايگان بادى * چو بر طبايع عالم خدايگان آتش
و له ايضا
اى منور به تو نجوم جلال * وى مقرر به تو رسوم كمال
بوستانيست صدر تو ز نعيم * و آسمانيست قدر تو ز جلال
تيره پيش فضائل تو نجوم * خيره پيش شمايل تو شمال
شرك را از تو منهدم اركان * ملك را از تو منتظم احوال
همچو اسكندرى بيمن لقا * همچو پيغمبرى به حسن خصال
بزمگاه تو منبع لذات * رزمگاه تو مجمع اهوال
عالم رى بر دهات غبى * حاتم طى بر سخات عيال
بر علمت محيط يك قطره * بر حلمت بسيط يك مثقال
سيرت تو خزانهء الطاف * نعمت تو نشانهء آمال
هست كردار بىرضات گناه * هست گناه بىثنات محال
مدحت تست ارفع الطاعات * خدمت تست انفع الاعمال
در مفاخر مسلمى چو جواب * بر اكابر مقدمى چو سؤال
شد مزين به تو مقام و محل * شد مبين به تو حرام و حلال