كند آمال را شده دندان * تيز آجال را شده بازار
هر خدنگى كه خصم تو انداخت * رفت پيكان به جانب سوفار
حمله بردى گهى بهسوى يمين * باره راندى گهى بهسوى يسار
خواست از تيغ تو همىشنگرف * گرچه خيزد ز تيغها زنگار
زرد كردى حسود را چهره * سرخ كردى حسام را رخسار
در مدح سلطان اتسز خوارزمشاه گويد
رايت شهريار دينپرور * سايه افكند بر جهان يكسر
رونقى يافت ملت ايزد * قوتى يافت شرع پيغمبر
اى تو اندر ميان چرخ و زمين * ليكن از چرخ و از زمين برتر
هست مر آتش فروزان را * زبر و زير دود و خاكستر
دل اعداى تو چو شب تاريك * وندران شب سنان تو اختر
وانگه آن اختر است رهبر مرگ * اختر آرى به شب بود رهبر
شهريارا به عون حق بردى * بهسوى كشور عدو لشكر
همه قاهرتر از سپهر و نجوم * همه قادرتر از قضا و قدر
چرخ از زخم تيغشان به فزع * مرگ از نوك رمحشان به حذر
با هزبران بيشه هم بالين * با پلنگان كوه همبستر
زير ران تو بارهاى كه ازو * وهم خيره شود به كر و به فر
مشترى جبهت و قمر رفتار * آسمان گردش و زمين پيكر
سوى بالا چو دعوت مظلوم * سوى پستى چو رحمت داور
چشم چرخ از غبار او شده كور * گوش كوه از صهيل او شده كر
ماهيان زو به حيرت اندر بحر * و اهوان زو به غيرت اندر بر
در كفت خنجرى چو جان به صفا * ليك از آن جان صفدران به خطر
چرخ نى و چو چرخ پرزينت * بحر نى و چو بحر پرگوهر
فتح بر صفحهاى او پيدا * مرگ در چشمهاى او مضمر