دريده رمح تو دلها چو كرتهء لاله * گسسته تيغ تو سرها چو خوشهء انگور
گرفته فايدهء فتح تو زمين و زمان * نهاده مايدهء تيغ تو و حوش و طيور
خدايگانا گفتند حاسدان ز غرض * كه شد الوف دل من ز خدمت تو نفور
به قدر دعوت مسموع و قبه مرفوع * به جاه آيت مسطور و خانهء معمور
به اعتقاد موالات عيسى اندر مهد * به اختصاص مناجات موسى اندر طور
به موقف عرفات و به مجمع عرصات * به حشر و نشر و لقاى و بقاى حور و قصور
به اشك ديدهء يعقوب در غم يوسف * به صدق سجدهء داود در شب ديجور
كه تا نيايد نزديكم اضطرار فنا * ز صدر تو نشوم جز به اختيار تو دور
در مدح سلطان علاء الدّين اتسز خوارزمشاه و تهنيت فتح وى فرمايد
اى سمن ساق ترك مشك عذار * تيغ از كف بنه قدح بردار
دل منه بر ستارهء ريمن * تن مده در زمانهء غدار
مجلسى ساز خوب چون رخ دوست * بادهء خواه لعل چون لب يار
خوشتر از عمر و جز به دو نبود * عاقل از عمر خويش برخوردار
از كف ساقى سمن ساقى * زهره كردار مشترى ديدار
روى او بىنگار يار جمال * چشم او بىشراب جفت خمار
تيره با طلعتش مه گردون * خيره با صورتش بت فرخار