لاله رويد به حربگاه ازو * گرچه دارد نهاد نيلوفر
قاهر صد هزار تاج و كلاه * آفت صد هزار خود و سپر
راندى و پس به يارى معروف * بر يكى قلعهاى زدى منكر
در بلندى برابر جودى * در حصينى برادر خيبر
گفته با اختران تابان سر * برده بر آسمان گردان سر
گرد آن قلعه بارهيى محكم * در متانت چو سد اسكندر
پيش آن باره خندقى معظم * در مهابت چو بحر بىمعبر
اندر آن قلعه شيرمردانى * همه هنگام رزم شير شكر
صورت كينه را شده مايه * عرض فتنه را شده جوهر
نيزههاشان چو مار گرزهء تند * بارههاشان چو شير شرزهء نر
در زمانى كز آتش هيجا * همه روى هوا گرفت شرر
تيربارنده گشت چون باران * تيغ رخشنده گشت چون آذر
مجتمع گشت نيزه و سينه * مقترن گشت خنجر و حنجر
درفتادى به لشكر اعدا * همچو آتش به مرغزار اندر
لاجرم شان بسوختى چونانك * زان طوايف نه خشك ماند و نه تر
گاه كردى دو را يكى از رمح * گه يكى را دو كردى از خنجر
هم در مدح سلطان خوارزمشاه گويد
وقتى كه برنهند دليران كلاه فخر * جايى كه بركشند سواران لباس عار
از حشو شخص كشته شود غارها چو كوه * وز زخم سم باره شود كوهها چو غار
پشت زمين چو روى فلك گردد از سلاح * روى فلك چو پشت زمين گردد از غبار