اى بس بلند را كه كند نيزهء تو پست * اى بس عزيز را كه كند خنجر تو خوار
يا رب چه روز بود كه نيلوفرى حسام * از خون كشته كرد همه مرو لالهزار
يك طايفه به سلسلهء بند بسته سخت * يك طايفه به صاعقهء تيغ گشته زار
چندين هزار كشته گروه از پس گروه * چندين هزار بسته قطار از پس قطار
تو شير شرزهاى و گوزنان عدم شوند * هرگه كه شير شرزه بجنبد به مرغزار
در مدح سلطان اتسز خوارزمشاه گفته :
بخندد از طرب مهر او همى خاتم * بنازد از شرف نام او همى منبر
نشاط مجلس او لعل كرده چهرهء گل * نهيب بخشش او زرد كرده چهرهء زر
نشانده لشكر او باد صولت خاقان * ببرده خنجر او آب دولت قيصر
كرم نگيرد هرگز قوام بىكف تو * عرض نيابد هرگز نظام بىجوهر
ز بهر رزم تو غنچه به باغ چون پيكان * ز بهر بزم تو لاله به راغ چون ساغر
سپهر مهر ترا از سعادتست نجوم * درخت بخت ترا از سيادتست ثمر
جهان گشاده ثناى ترا چو تير دهان * زمانه بسته رضاى ترا چو نيزه كمر
ز عدل تو حشر ظلم چون بر آتش موم * ز جود تو نفر ظلم چون در آب شكر
كشيده راى تو از ساغر ظفر باده * نهاده قدر تو بر تارك فلك افسر