وقت باده است باره را بربند * روز مهر است كينه را بگذار
دولتى باشد از كفت باده * خاصه بر فتح شاه دولت يار
شاه غازى علاء دولت و دين * آن قدر قدرت فلك مقدار
آنكه مال خزاين گيتى * نيست با جود دست او بسيار
آنكه كشف سراير گردون * نيست در پيش طبع او دشوار
هست معمار ملك عدلش و كيست * ملك را به ز عدل او معمار
هست معيار فضل طبعش و چيست * فضل را به ز طبع او معيار
بازوى عدل ازو شدست قوى * پيكر ظلم ازو شدست نزار
تيغ چون آب او زده آتش * در شعوب و قبايل كفار
هم نگيرد قرار اگرچه ازو * همه احوال دين گرفته قرار
به فزع وقت كين برانگيزد * عنفش از چشمهء حيات غبار
به كرم روز مهر بنشاند * لطفش از آتش جحيم شرار
اى مماليك مجلس تو ملوك * اى عبيد جناب تو احرار
از تو عمر مخالفان اندك * وز تو عزم موافقان بسيار
خسروا اختيار كردى غزو * از پى دين احمد مختار
هم بر آنسان كه با لواى رسول * جمع گشتى مهاجر و انصار
لشكرى ناكشيده بار شكست * سپهى ناچشيده زهر فرار
همه را با رماح خطى شغل * همه را با سيوف هندى كار
باره در زيرشان چو غران شير * نيزه در دستشان چو پيچان مار
كه ترا بوده آبخور در كوه * كه ترا بوده خوابگه در غار
منتظم كرده شرع را احوال * مندرس كرده شرك را آثار
خواستى از مخالفان بيعت * ساختى با منافقان پيكار
در حصارى كه اوج بارهء او * در علو از ستاره دارد عار
همه گردنكشان گردافكن * همه نيزهزنان تيغگذار
شيرمردان از آن حصار به تير * شير افلاك را كنند شكار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 830
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٨٣٠