و له
دل من مايل آن لعبت فرخار بود * سر من در ره آن شوخ دلآزار بود
خواب با عشق تو در ديدهام آيد هيهات * چشم عاشق همهشب بايد بيدار بود
مست از خانهء خود چون بخرامى بيرون * دل ز دستش برود هرچه كه هشيار بود
* * *
چون لبش در گفتن آيد لؤلؤ و مرجان فشاند * چهر مهر افروز او را هركه بيند جان فشاند
و له
صد آتش حسرت ز دل ما به در آمد * تا سر و قد ماهرخ ما به بر آمد
هر روى خوش و موى سياه و قد دلكش * رفت از نظرم تا رخ او در نظر آمد
سرو [ و ] گل و شمشاد همه بىثمرستند * آن سرو پريچهرهء ما با ثمر آمد
و له
گر خرابات مغان در در ميخانه نبود * اين دل غمزده را مسكن و كاشانه نبود
يا رب از چيست كه در محفل جانانهء ما * هيچكس جز من دلسوخته بيگانه نبود
گر گنهكار نبودى به جهان روز جزا * از خداوند جهان عفو كريمانه نبود
* * *
شب هجر تو مگر روز جزا صبح شود * كان شبى نيست كه در دورهء ما صبح شود
بعد عمرى شب و صلى شده حاصل ما را * مهلت اى چرخ ده آنقدر كه تا صبح شود
و له
طاق ابروى تو تا شهرهء آفاق بود * جفت غم بودن ما هم به جهان طاق بود
منع نظاره به چشم از چه توانم كردن * كه بر آن صورت زيباى تو مشتاق بود
سير از نعمت يزدان نشود هيچكسى * تا لب پرشكرت قاسم ارزاق بود
سر به خاك قدمت گوى صفت مىبازم * آرى اين مرحلهء اول عشاق بود