از جود تو برده ابر بر گردون رخت * وز عدل تو تاج يافت پندارى بخت
زان سنگاندازى چو رفتىيى بر سر تخت * درباريد ابر و سيم باريد درخت
* * *
شاها فلكى كه روى ازهر دارد * در خدمت تو پشت چو چنبر دارد
خورشيد كه زهره تخت او بردارد * همنام تو را چو تاج بر سر دارد
* * *
هر سنگى را كه آفتاب از تكوتاز * پيروزه و لعل كرد در عمر دراز
در بزم انداخت خسرو بندهنواز * كز همچو منى چنين سزد سنگانداز
* * *
شاها سوسن نمونهء پروين شد * زان خطهء بزم ازو سپهرآيين شد
در مدح تو چون دهان سيمين بگشاد * در حال همه دهان او زرين شد
* * *
اى مردم چشم ملك بينا از تو * آموخته جود ابر و دريا از تو
اى نور خداى گشته پيدا از تو * برخور تو ز دولت خود و ما از تو
* * *
اى شاه زمين دور زمان بىتو مباد * پيوسته سعود اختران بىتو مباد
آسايش جان ز توست جان بىتو مباد * مقصود جهان تويى جهان بىتو مباد
* * *
آرامگه دل خم مويت ديدم * بينايى ديده خاك كويت ديدم
سبحان اللّه هيچ ندانم امروز * تا روى كه ديدهام كه رويت ديدم
* * *
رفتيم و گرانى ز وصالت برديم * در ديده نمونهء جمالت برديم
تا مونس هر دو يادگارى باشد * دل را به تو داديم و خيالت برديم
* * *
اى كرده بسى جفا به جاى دل من * در عشق تو شد ز جاى پاى دل من