تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
به خاك پايت كان ديده را بود سرمه * به باد گرزت كان فتنه را بود توفان به ساغر تو كه او راست در دهن ديده * به خنجر تو كه او راست در شكم دندان به كوس تو كه از آن گوش فتح شد آگاه * به چتر تو كه از آن چشم چرخ شد حيران به همت تو كه اندك ازو شود بسيار * به رحمت تو كه دشوار ازو شود آسان به عهد تو كه درازست پيش او مدت * به عفو تو كه فراخست پيش او ميدان كه حق نعمت يك روزهء تو را كان هست * فزون ز ريگ بيابان و قطرهء باران به عمر خود نه فراموش كردم و نه كنم * نه هيچ در دلم آيد كه هرگز اين بتوان دريغ من كه چو شد كار مملكت چون تير * كشيد بر من سرگشته روزگار كمان خداى عز و جل داند اى سليمان‌فر * كه همچو عنقا زين شرم گشته‌ام پنهان مرا عزيز تو كردى به جست‌وجوى يقين * كنون ذليل مگردان به گفت‌وگوى گمان

و له ايضا

بزرگ جشن همايون و ماه فروردين * خجسته بادا بر آفتاب دولت و دين ابو المظفر بهرام شاه بن مسعود * كه جان صورت ملكست و نور ديدهء دين زمانه قدرت شاهى كه گر نگاه كند * به چشم رأفت و رحمت به بندهء مسكين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 716 | رضا قليخان هدايت