و له
اى خون خلقى ريخته و آنگه از آن خون ريختن * نه دست تو دارد خبر نه تيغ تو آلودگى
گفتم بهرغم دشمنان آسايشى يابم ز تو * استغفر اللّه زين سخن عشق تو و آسودگى
و له
بتى چون تو چرا در پرده ماند * مگر از ننگ چون من بتپرستى
206 حسن بن على شهابى
صاحب تذكرهء عرفات تمجيد بسيارى از او كرده گويد معاصر سلطان ارسلان شاه و مداح وى بوده و اين اشعار او را از تذكرهء محمد عوفى نقل نموده لهذا بعضى از اشعارش نوشته مىشود زياده بر اين استحضارى از احوالاتش حاصل نشد طبعش عالى است .
در مدح سلطان ارسلان سلجوقى گفته
اى مبارك بارگاه پادشاه بحر و بر * وى همايون مجلس شاهنشه فيروزگر
نوبهار عز و جاهى آسمان تخت و تاج * كعبهء انصاف و عدلى قبلهء اقبال و فر
گرچه بر روى زمينى از فلك عالىترى * گرچه در ملك جهانى از جهانى بيشتر