ز ضربت تو الفوار قد دشمن تو * دونيمه گردد و باز اوفتد به صورت دال
پس از نبرد تو عمرى دراز بر شخ كوه * ز زخم تير تو بر موج خون روند ابدال
به روز حرب مجوف كنى ز يك فرسنگ * به نيزه در زره تنگ حلقه نقطهء خال
هزار دريا در يك سخاوت تو ضمين * هزار گردون بر يك سخاوت تو عيال
ايا شهى كه ز عدل تو شير شادروان * ز دست خويش به دندان برون كشد چنگال
اگر به دولت خسرو همى پديد آيد * ز طبع عنصرى آن نظمهاى سحر مثال
به مدحت تو سخنهاى چابك انديشم * نه طبع ايشان زر بود و آن من صلصال
ز بحر خاطرم ار ابر قطره برگيرد * به جاى گل سر طوطى برون دمد ز نهال
جهان پير چو من يك جوان برون ناورد * بلندهمت و بسيارفضل و اندكسال
زمرد و كيهء سبز هر دو يكرنگند * وليك ازين به نگيندان كشند از آن به جوال
در مدح سلطان گويد
ازهرى گر سوى زنگان شوى اى باد شمال * بازگويى زهرى پيش ملك صورت حال
گويى آن شهر كجا چشم و دل بخت به دو * شادمان بودى چون مرد سخى گاه نوال
آتش هيبت تو تا زهرى دور شدست * بندگان تو چنانند كه بر آتش نال
بىتو امروز همى نوحه كند بخت به دو * هم بدانسان كه عرب نوحه كند بر اطلال
خون به قيفال در از بيم بيفسرد وليك * بزد ايام ز مژگان يكايك قيفال
نه به طبع اندر شادى نه به مغز اندر هوش * نه به شخص اندر كسوت نه به دست اندر مال