تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

در مدح سلطان طغان شاه گويد

ز موج دريا اين ابر آسمان آهنگ * كشيده رايت پروين‌نماى بر خرچنگ مشعبد آمد پروين او كه در دل كوه * به شكل مرد مشعبد همىنمايد رنگ سحاب گويى درّ منضدست به كيل * شمال گويى گوى مثلثست به تنگ شكفته شاخ سمن گرد بوستان گويى * همىبرآرد در ثمين سر از ارتنگ دهان ابر بهارى همىفشاند در * گلوى مرغ نگارين همىنوازد چنگ ز شاخهاى سمن مرغكان شاخ‌پرست * به لحن باربدى بركشيده‌اند آهنگ چو ابر فندق سيمين در آبدان ريزد * برآرد از دل فيروزه شكل سيمين رنگ مشعبدست كه بر زرد مهره‌هاى رخام * به حقه‌هاى بلورين همىكند نيرنگ زمين ز باد صبا شد بهارخانهء چين * چمن ز شاخ سمن شد نگارخانهء گنگ شكفته لاله تو گويى همى كه عرضه كنند * به زير سايهء رايات سرخ لشكر زنگ به زخم نازده برق از مسام سنگ سياه * همىفشاند خون چون سنان شاه به جنگ زرشك زين پلنگش ز چرخ بدر منير * سياه و زرد نمايد همى چو پشت پلنگ هلاك دشمن او را ز هند و از بلغار * شكنج و افعى رويد به جاى رمح و خدنگ ايا ز گوشهء تاج تو چرخ برده علو * ايا ز پايهء تخت تو خاك برده درنگ تويى كه پيش تو شير ژيان چنان باشد * كه پيش شير ژيان دست‌بسته رو به لنگ خدنگ پرمكش اندر كمان كه گاه گشاد * زمين ندارد در خورد سير او فرسنگ چنان رود كه ز آسيب اصل خون‌آلود * كند كنارهء گردون چو نارگون نارنگ زمان‌زمان به فلك بر سهيل مرجان جرم * ز سير و از حركت پاك باز دارد چنگ مگر كه شاه ز بهر نگين خاتم خويش * به دست همت عالى به دو كند آهنگ اگرچه خاتم ملك سپهر صحن تو را * ستارهء فلكى به بود ز پارهء سنگ مكن شها كه گر او پايه‌يى به دست آرد * بر آفتاب كند پرده‌هاى گردون تنگ