تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠

154 ابو بكر قهستانى

گويند از علماى قهستان بوده و مذاق معاصرين خود را به شهد كلام خود شيرين مىنموده زياده از احوالش اطلاعى نيست گويند اين دو بيت از اوست - به نام ديگرى هم ديدم .
اگر بتگر چنان صورت نگارد * مريزادا خجسته دست بتگر اگر آزر چنو تانست كردن * درود از جان من بر جان آزر

155 ابو حنيفهء مروزى

وى را ابو حنيفهء اسكافى گويند . همانا پدرش كفشگر بوده او را بعضى مروى و بعضى غزنوى دانسته‌اند در حكمت از شاگردان معلم ثانى ابو نصر فارابى بود . علىاىحال حكيم و فقيه و منشى بلكه جامع كمالات معقول و منقول بوده و دبير نوح بن منصور سامانى بوده نظامى عروضى سمرقندى نوشته كه چون اندازهء فضل او را نشناخته‌اند از بخارا به هرات رفت . چندى در نزد البتكين معزز بود بعد از شكست البتكين امير نوح بن منصور سامانى ديگرباره او را نزد خود برده دار الانشاء به دو سپرد و بيهقى در تاريخ غزنويهء محامد وى ذكر كرده گويد باعث بازگشت رجوع او به دار الانشاء من بودم . بارى چندى نيز در خدمت مسعود بن محمود غزنوى صاحب ديوان انشا بوده سلطان ابراهيم غزنوى نيز با وى كمال التفات نموده وى را اشعار متين است و سخنان شيرين است . اگرچه ديوان او در عرصه نيست بعضى از اشعارش را به دست آورده در اين دفتر ثبت كرده‌ام . مات فى سنهء 386 .
چو مرد باشد در كار و بخت باشد يار * ز خاك تيره نمايد به خلق زر عيار فلك به چشم بزرگى كند نگاه در آنك * بهانه هيچ نيارد ز بهر خوردى كار به قاب قوسين آن را برد خداى كه او * سبك نمايد در چشم خويش وحشت غار