تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
به پيش صيت احسانت گه پيمودن عالم * صبا را پاى بر سنگ آمدست از تنگ مىدانى تو را زيبد كه هرروزى براى بندگى تا شب * نهد چون سايه پيش خاك در خورشيد پيشانى اگر خان خطا با تو ز كيش خود برون نايد * صواب آن است كز تيغش كنى در رزم قربانى زحل در بام هفتم چرخ اخضر رو به درگاهت * به شكل هندوى پير آمدست از بهر دربانى دهد از عكس خون كشتگان رزمگه تيغت * سپهر نيلگون را حمرت ياقوت رمانى تو آن شاهى كه بهر وزن بذل بىقياس تو * محيط نه فلك را وهم نپسندد به ميزانى قضاى محكمى گر ز آسمان سوى زمين آيد * اگر خواهى هم از راهش سوى دشمن بگردانى

152 ابن الرشيد غزنوى

از فضلاى خوش‌طبع و از شعراى شيرين‌كلام در خراسان تربيت يافته گويند ملك الوزرا علاء الملك وى را تربيت كرده صاحب مراتب عالى بوده مدتها در اسفرار توطن نمود . بعضى او را اسفرارى الاصل و عزيزى تخلص دانند . به‌هرحال اين چند بيت از نتايج طبع او قلمى شد :
زبان من ز شكر تو دهانى پرشكر دارد * دو چشم من به روى تو جهانى پرقمر دارد